شمارهٔ ۱۰۶۸ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
لبت چشمه و خضر گردش نشسته
نبات است کز طرف کوثر برسته
تعالی الله آخر که دیده ست لعلی
میانش ز دردانه ها رسته رسته
از آن رسته ها گویی افتاد در شک
از آن است عقد ثریا گسسته
در او می¬رسد آتش آه گرمم
سر زلف از تاب آن شد شکسته
زمانه از او داد من باز خواهد
هنوز از کمند حوادث نجسته
زهی بخت یاری اگر هیچ روزی
شوم از بلایی چنان باز رسته
به کارم نظر کن که هم بر امیدی
نزاری به جان دل درین کاربسته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد. او لبهای معشوق را به چشمهای تشبیه میکند و میگوید که این زیبایی از سرچشمهای خاص به وجود آمده است. به نظر میرسد معشوق به قدری زیباست که او را به جوهرات و دردانه ها تشبیه میکند. شاعر همچنین از احساسات درونی خود و درد و شوقی که به خاطر این عشق دارد، سخن میگوید. او به حوادث زمانه اشاره کرده و ابراز امیدواری میکند که به زودی از مشکلات و بلایایی که بر او گذشته، رهایی یابد. در نهایت از معشوق درخواست دارد تا به حال او توجه کند و امیدش را از دست ندهد.