شمارهٔ ۱۰۷ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
همنشین درد باید شد چو درمان بایدت
ترک جان باید گرفت ار وصل جانان بایدت
وصل جانان در نیابی تا ز جان در نگذری
مرد جانان نیستی بی شبهه تا جان بایدت
تن به دشواری فرو ده تا به آسانی رسی
هست دشوارت که بی دشوار آسان بایدت
گر دل آسوده خواهی رنج بر باید گرفت
ورلب پر خنده خواهی دیده گریان بایدت
همچو اسماعیل باید پیش قربان سرنهاد
گر به تیغ بی نیازی نفس قربان بایدت
سال ها پیدا و پنهان راز باید جست باز
گر نشان سرّ این اسرار پنهان بایدت
رهروان عشق او از سر قدم سازند و بس
ابتدا از سر کن ار این ره به پایان بایدت
عشق او را با سر و سامان چه کارست ای پسر
نیستی عاشق چو سر خواهی و سامان بایدت
این و آن بگذار و جز او را مخواه در هر دو کون
او نخواهد مر تو را تا این و تا آن بایدت
چو نزاری کن خریداری هجرانش به جان
گر وصال دوست می خواهی و ارزان بایدت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مفهوم عشق و درد اشاره دارد و بیان میکند که برای رسیدن به وصال و آرامش باید با مشکلات و رنجها مواجه شد. شاعر به این نکته تأکید میکند که برای نزدیک شدن به محبوب واقعی باید حاضرجو در دل و جان رنجها و سختیها را تحمل کرد. اگر کسی به دنبال شادی و آسایش است، باید ابتدا از سختیها بگذرد. همچنین، شاعر خاطرنشان میسازد که عشق واقعی نیازمند فداکاری و از خود گذشتگی است و باید همه چیز را برای عشق رها کرد. در نهایت، به این نتیجه میرسد که وصال دوست بهای سنگینی دارد و کسی که میخواهد به این وصال برسد باید آماده تحمل مصائب باشد.