نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۷۴ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

نکرده از دو عالم دست کوته

قدم نتوان زدن با سالک ره

نشد با خویشتن هم ره موحد

دورنگی درنگنجدد حاش لله

درین ره پای بر جا باش چون قطب

که هست از بی ثباتی در سفر مه

به حبل الله که نتوان مخلصی یافت

وگر خود یوسفی بی حبل ازین چه

تفرج کن که یوسف در حضورست

غلط کردم چه خواهد دید اکمه

تویی کثرت ز پیش خویش برخیز

که یک ده را نباشد پیشوا دَه

ز فرط عشق واله شو نزاری

چو عاشق نیست چه عاقل چه ابله

ز خود فارغ شوی گر آتش عشق

فتد بر بنگه عقل تو نا گه

همه عالم پر از زهدست و توبه

و لیکن مردمی باید منزه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به حال سالک (در راه معنویت) و جستجوی خداوند اشاره می‌کند. او می‌گوید که اگر کسی وارد این مسیر شود، باید پایدار و ثابت قدم باشد و از دورنگی پرهیز کند. در این راه، تنها با ایمان و توکل به خدا می‌توان به حقیقت رسید. عشق الهی انسان را از خود فارغ می‌کند و او را به راه درستی هدایت می‌نماید. در نهایت، شاعر به ضرورت وجود افرادی پاک و منزه در دنیای پر از زهد و توبه اشاره می‌کند.