شمارهٔ ۱۰۷۵ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
ای نازنین بی موجبی در خون ما رفتن که چه
ناکرده جرمی هر زمان با ما در آشفتن که چه
برقع برافکن یک زمان آخر زیار مهربان
روی تو ماه آسمان در پرده بنهفتن که چه
کم کن نگارا از جفا هنگام صلح است و صفا
دستی به پیمان در وفا با یار نگرفتن که چه
بس غافلی از کار من از چشم شب بیدار من
از اشک گوهر بار من در دانه ها سفتن که چه
این جا سخن کوتاه به رویم بتا بر ماه به
یک ره به وصلم راه ده بر خاک در خفتن که چه
بیخ امیدم می کنی کارم به هم بر می زنی
چون آخرم رد می کنی اول پذیرفتن که چه
بر کن نزاری دل ز وی دیگر منه بر آب پی
دم درکش اکنون تا به کی بیهوده پر گفتن که چه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این غزل به احساسات عاشقانه و شکایت از بیملاحظگی معشوق اشاره دارد. شاعر از معشوق میخواهد که به رفتارهای خود فکر کند و توجه بیشتری به دلدادگی او داشته باشد. او از جفا و بیتوجهی معشوق در زمان صلح و صفا گله دارد و از او میخواهد که پردهها را کنار بزند تا عشقشان روشن شود. شاعر همچنین به تنهایی و غم خود اشاره میکند و از معشوق میخواهد که در این لحظههای ناب، به او نزدیکتر شود و دلش را از رنجی که میکشد رها کند. به طور کلی، غزل نماگر تردیدها، دردها و آرزوی وصل عاشق است.