نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۸۴ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مسیح اگر به نفس کرد مرده‌ای زنده

بیا که مرده به می زنده می کند بنده

غلام همّت دهقان و دست و بیل وی‌ام

که شاخِ رز بنشانده‌ست و بیخ غم کنده

مرا چه غم که ملامت کنند مدعیان

محیط کی به دهان سگان شود گنده

گذشته فایده برد از گذشته راست چنانک

رسد نصیبهٔ آینده هم به آینده

بیار تا تو چه داری به نقد و کیسهٔ نقد

به نقدِ وقت نگه‌دار زر پاینده

مشو به طاعت بی‌طوعِ خویشتن مغرور

که بر عبادتِ ما می‌کند قضا خنده

مگر عنایت حق دست گیرِ ما باشد

به یمن طالع میمون و بختِ فرخنده

برونِ زرق فروشان به ازرقِ تزویر

مزیّن است و درونشان به حشو آگنده

ز بیمِ آتشِ دوزخ ز آب بر مشکن

بهادری نکند لشکریِّ ترسنده

شراب خواره چه ماند به ظالمی که چو سیل

به یک مصادره سد خان و مان برافکنده

غنیمت است به جان جرعه‌ای و تا یابی

بخر نزاری، مشنو که نیست ارزنده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به مفهوم زندگی و مرگ اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی مردگان نیز می‌توانند با نوشیدن شراب، زنده شوند. او از تلاش و همت دهقانان ستایش می‌کند که با کار خود گل و گیاه می‌کارند و غم را از بین می‌برند. شاعر از ملامت دیگران هراسی ندارد و به اهمیت آینده و بهره‌برداری از زمان کنونی تاکید می‌کند. او به بندگی و طاعت بدون میل باطنی انتقاد می‌کند و به رحمت و عنایت الهی برای نجات از مشکلات اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر نسبت به فریبکاری و تزویر هشدار می‌دهد و می‌گوید که در زندگی باید از فرصت‌ها بهره برد و به شادی و لذت واقعی در زندگی بیندیشیم.