نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۸۸ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ای من به وفای تو رسیده

وز تو همه نقض عهد دیده

آهو چشما چرا چو مجنون

یک‌باره شدی ز ما رمیده

هر شب ز غمت هزار طوفان

دیدیم ز رستخیز دیده

در آرزوی رخِ تو هر دم

جانی دارم به لب رسیده

بنگر که چه‌گونه شد به یک‌بار

ناگاه ز بختِ بغنویده

پیمانِ نگار ما شکسته

پیوندِ وصال ما بریده

ای کاش که بودمی به عمری

پیغام تو از کسی شنیده

بی‌چاره نزاری از تو شب‌ها

خون خورده و غصه‌ها کشیده

با این همه روز و شب نبوده‌ست

بی یادِ تو جرعهٔی چشیده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از وفای محبوب به خود می‌گوید و از ناراحتی‌اش از نقض عهد او صحبت می‌کند. او به چشمان معشوق که مانند آهو فراری است اشاره می‌کند و از درد و غم ناشی از جدایی صحبت می‌کند. شاعر هر شب با غم او دست و پنجه نرم کرده و به یادش در آرزوی وصال است. او از سرنوشت محنت‌بارش سخن می‌گوید و آرزو می‌کند که ای کاش خبری از محبوب می‌شنید. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که در تمامی ایام، به یاد محبوبش حتی یک جرعه هم نخورده است.