شمارهٔ ۱۱۰۹ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
خوشا آبِ انگور در آبگینه
چو سیمابِ لرزان درونِ قنینه
حریفِ موافق ندیمِ موفق
بت مهربان بیرقیب به کینه
من و جام می هر کسی را غذایی
ضرورت بود نقل و می مرغ و چینه
من و لاپه ای بر کف و کنج گلخن
من و رقعه بر جامه بر کفش پینه
قبای مرصع کلاه مغرّق
ازینها نباشد مرا در خزینه
نباشد زرم لیک در خاک پنهان
رقیبان بسیار دارم دفینه
دگر مردمان را متاعی و مالی
مرا گنج حکمت بود در سفینه
به جز زرّ رخساره و اشکِ سیمین
نه سیمینه باشد مرا نی زرینه
حریف موافق رقیبِ منافق
چنان دوست دارم ولیکن چنین نه
الهی امید از تو دارد نزاری
چو خواهی برون بردنش زین گلینه
ازو یک نفس بر امیدِ ترحم
ز تو یک نظر در دمِ واپسینه
تو دانی و دانم که ضایع نمانم
ازین گنج پوشیده در کنج سینه
محق حق گزاری کند مستحق را
ولای تو در سینه دارم رهینه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و دلانگیزی آب انگور و جام می اشاره دارد و احساس شادی و سرور ناشی از آن را توصیف میکند. شاعر از دوستی و همراهی با دوستان خوب خود صحبت میکند و در عین حال به نازکخیالی و مشکلاتی که دارد، اعتراف میکند. او به جای مال و ثروت مادی، به دانش و حکمت ارزش میدهد و آنها را گنجی گرانبها میداند. در ادامه، شاعر امید و درخواست برای رحمت از خداوند را بیان میکند و بر این باور است که این گنج نهفته در قلبش همیشه ارزشمند خواهد بود. در نهایت، او تصدیق میکند که حق بر اساس شایستگی و استحقاق پرداخت میشود و به وفاداری و عشق به حقیقت اشاره میکند.