شمارهٔ ۱۱۰۸ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
تو مرا همنفسِ دیرینه
من همان احمدکِ پارینه
همچنان است که بر آهن و سنگ
نقش اخلاص توام بر سینه
هر کجا مهر و محبت باشد
درنگنجد سرِ مویی کینه
باده ی شوق و شرابِ کهنه
آن حلال است ولیکن این نه
مرغِ دل در قفسِ سینه ی ما
دانه ی عشق خورد نی چینه
پوش ما هیچ تفاوت نکند
گر نسیج است اگر پشمینه
نوش باید که بود آماده
اگر ام روزی اگر دوشینه
نقد را باش که سودت نکند
غیبِ فردایی و فوتِ دینه
ساقیا می به نزاری میده
روز چه شنبه و چه آدینه
می به سیمینه و زرّینه مده
در سفالینه ده و چوبینه
گر زبر زیر شود زیر زبر
من و کنج خود و گنجِ سینه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به یاد و خاطرهای قدیمی اشاره میکند و خود را با نام احمدک میشناساند. او بر این باور است که هر جا محبت و دوستی وجود داشته باشد، جایی برای کینه و نفرت نیست. شاعر درباره عشق و شوق صحبت میکند و به تفاوت بین چیزهای مختلف اشاره میکند؛ مثلاً بادهای که حلال است، و دیگری که حرام است. او بر این نکته تأکید دارد که باید از عشق به طور واقعی و بدون انتظار سود بهرهمند شد و در این مسیر از موانع و تفاوتها غافل نماند. در نهایت، او از ساقی میخواهد تا شراب را در ظرفهای ساده و معمولی بدهد، چرا که عشق و احساسات واقعی فارغ از زرق و برق است.