شمارهٔ ۱۱۱۲ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نگاه میکنم از هر چه آفرید خدای
مرا سه چیز خوش آمد درین بهشت سرای
یکی سماع و دوم باده و سیم شاهد
که اختیار همین هر سه کرد عالی رای
نه هم چو زمزمهی مطرب است شوقانگیز
اگرچه سحر کند عندلیبِ زهرهسرای
نه همچو آبِ رزان مونس است و غمپرداز
اگرچه آب روان نیز هست جانافزای
نه چون زمرّد سبزست بر عذارِ چو سیم
اگرچه سبزه بود دلفریب و طبع گشای
چو زلفِ یار نباشد بهار، عنبر بوی
چو رویِ دوست نباشد فلک جهانآرای
که را تفرّج باغ است و بوستان رغبت
که من ز دوست ندارم به خویشتن پروای
برو چو نای مپیمای باد بر سر خاک
به پای چنگ به پیمانه باده میپیمای
چرا چو آب برآرد ز روی آینه زنگ
ز سینه آب عنب صیقلیست زنگزدای
جهان بخورد نزاری به نیم کاسه سفال
به جام خویش بیا گو جم و جهان بنمای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیباییها و لذتهای زندگی میپردازد. شاعر از خالق و آفرینش میگوید و سه چیز را که در بهشت خوشایند است، معرفی میکند: موسیقی، شراب و زیبایی یار. او بیان میکند که این لذتها به تنهایی به جذابیت و شوق زندگی میافزایند و بدون وجود عشق و زیبایی محبوب، همه اینها رنگ میبازند. در حقیقت، شاعر به اهمیت عشق و وجود معشوق در زندگی اشاره میکند و میگوید که حتی زیباترین مناظر و لذتها نیز بدون عشق، بیمعنی هستند. در نهایت، او از تفرج در باغ و لذتهای دیگر سخن میگوید و به دوری از خودمحوری دعوت میکند.