شمارهٔ ۱۱۰۷ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای یار برون شو از میانه
تا باز بدو شوی یگانه
مستغرقِ وهم و رأی خویشی
بیداد مکن ز هردوانه
هم صحبتِ نیکخواه باشی
ایمن شوی از بدِ زمانه
تسلیم کن و به عشق بسپار
پندیست عظیم عاقلانه
باشد که از این محیط خود را
بیرون فکنی بدین بهانه
دریاب که مرغِ زخم خورده
پرهیز کند ز دام و دانه
از بندِ قفس خلاص یابد
خوش باز رسد به آشیانه
خرّم دل آن که بیحجابی
با مرجع اصل شد روانه
آسوده وجودِ او که گشتهست
مخصوص به عمرِ جاودانه
انگشت نمایِ خلق بودن
تیرِ شر و فتنه را نشانه
نی کم سخنیست، بشنو از من
هر چند نماید ابلهانه
نی نی به ازین برو بپرداز
از اقمشه ی خیال خانه
بهلول صفت برآر ناگاه
دیوانگیِ محقّقانه
تا بار دهندت ای نزاری
میبوس ترابِ آستانه
باشد که به حبّ بوترابت
بخشند به جودِ بیکرانه
ساقی بگذر ازین مقالات
بر دستم نه می مغانه
شد روز فسانه چند گویم
پیش آر ز باقیِ شبانه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از معشوق خود خواسته تا از میان مردم خارج شود تا به او نزدیکتر شود. او به این نکته اشاره میکند که فرد نباید درگیر افکار و نظرات دیگران شود و برای ایمن ماندن از مشکلات دنیا باید با افراد نیکوکار همراهی کند. شاعر به اهمیت عشق و تسلیم در آن اشاره میکند و میگوید که باید از محیط محدود خود خارج شود. شاعر از پرندهای زخمخورده یاد میکند که از دام و دانه پرهیز میکند تا از قفس رها شود و به آشیانه خود بازگردد. او همچنین بر اهمیت بیقید و شرط زندگی کردن و دوری از فریبها و فتنهها تأکید دارد. در نهایت، شاعر دعوت به دیوانگی واقعی میکند و میخواهد که از زوایای فکر خود فراتر رفته و به دنیای دیگری پا بگذارد، با این امید که در نهایت به عشق و سخاوت برسد.