نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۱۵ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)

روی زیبا به تو گفتم که میارای میارای

فتنه بر فتنه منه حُسن میفزای میفزای

روزگاری‌ست که بر کشته‌ی هجران نگذشتی

رحم کن بر من بی‌چاره ببخشای ببخشای

در گشاده‌ست و من استاده به خدمت مترصّد

لطف کن یک نفس از بام فرود آی فرود آی

باده پیمای که پیمانه ی پیمان‌شکنِ عمر

پر شود زود بیا باد مپیمای مپیمای

گفته‌ای طاقتم از دستِ نزاری برسیده ا‌ست

الله الله، دگر این لطف مفرمای مفرمای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به معشوقه‌اش می‌گوید که زیبایی‌اش چقدر دل‌نواز است و او را وسوسه می‌کند. شاعر از هجران و غم ناشی از دوری معشوق سخن می‌گوید و از او درخواست رحمت و بخشش دارد. در ادامه، او از معشوق می‌خواهد که یک بار برای دیدنش پایین بیاید و به خاطر مشکلات و چالش‌هایی که در زندگی دارد، آرامش را به او برگرداند. شاعر همچنین به گذر زمان و پژمردگی عمر اشاره می‌کند و از معشوق می‌خواهد که در این لحظه‌های سخت، دیگر به او لطف نکند و او را رها کند.