نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۱۳ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای به خورد و خواب قانع هم‌چو حیوان از غذای

یک نفس زین چارچوبِ طبعِ حیوانی برآی

آدمی مانی ولیکن آدمی سیرت نه ای

دیو پیکر نیستی اما که هستی دیو رای

خود گرفتم باصره‌ ت را قفل حیرت بسته‌اند

امتحان را چشمِ دل بر آینه ی عبرت گشای

عالمِ باقی و فانی را به هم نسبت مکن

روزکی چند ار خوشت باشد درین فانی سرای

گر نکو نامیت می‌باید مجوی آزارِ خلق

کز ستم‌گاری نشد با فرّه ی ایزد همای

رستگاری با کم آزاری توانی یافتن

با کم آزاران نشین و با کم‌آزاران گرای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به انسان‌ها یادآوری می‌کند که مانند حیوانات نباید تنها به خورد و خواب و نیازهای جسمی قانع باشند. او می‌گوید که اگرچه انسان هستیم، اما از نظر سیرت و رفتار شبیه دیوها عمل می‌کنیم. شاعر به ما توصیه می‌کند که با بازکردن چشمان دل، به عبرت‌ها توجه کنیم و دنیا را زودگذر و فانی بدانیم. او تأکید می‌کند که در جستجوی نام نیک، باید از آزار دیگران پرهیز کرد و رستگاری را در کم آزار بودن و نشستن با افراد کم آزار جستجو کرد. به عبارت دیگر، سعی در بهبود خود و رابطه با دیگران می‌تواند به رستگاری منجر شود.