نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۱۸ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

به مزدِ جان خود بر من ببخشای

دمی در کلبه ی احزان ما آی

چه معنی دارد این نامهربانی

بیا ای رشک مهر عالم آرای

بیا ای دیده را چون روشنایی

که بر چشمِ جان‌بینت کنم جای

تن و جان و دل و دین صرف کردم

دگر گر التماسی هست فرمای

چو شد مُلک وجودم از تو بلغاق

مرا زین بیشتر بلغاق منمای

به جانت دوست می‌دارم به جانت

که بستان جانم و بر جان ببخشای

تو روحی و لبت آبِ حیات است

مکاه از جان من در عمرم افزای

نیارم دامنت از دست دادن

به دستانِ رقیبِ بی سر و پای

مرا با این شکر نی چاشنی هست

برو گو مدّعی و ژاژ می‌خای

مکُش آخر نزاری را به زاری

چنین بر خونِ ناحق دست مگشای

نمی‌ترسی در روزِ مظالم

بگیرم دامنت ای سرو بالای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از معشوق خود می‌خواهد که به او توجه کند و از او دلجویی کند. او از نامهربانی معشوق شکایت دارد و از او دعوت می‌کند که در کلبه اشک و اندوه او حاضر شود. شاعر احساس می‌کند که جان و دلش را فدای معشوق کرده و از او درخواست می‌کند که بیشتر از این او را نرنجاند. او از عشق و محبتش نسبت به معشوق سخن می‌گوید و از او می‌خواهد که از جانش کم نکند. در نهایت، او نگران این است که مبادا معشوق را به راحتی از دست بدهد و از او می‌خواهد که در برابر ظالم‌ها از خود دفاع کند و بر او رحم کند.