نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۲۲ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای یار بی‌وفا که ز ما برشکسته‌ای

پیوند مهر و عِقد محبت گسسته‌ای

ضایع مکن حقوقِ مودّت به هیچ حال

گر خود همه دمی‌ست که با ما نشسته‌ای

ما از تو خسته‌ایم و شکایت نمی‌کنیم

باری مکن ز ما گله کز ما نخسته‌ای

ما دست شسته از دل و جان در وفای تو

تو دل چرا ز دوستی ما بشسته‌ای

با این همه لطافت و شیرین زبانی ا‌ت

با ما به گاهِ طعنه زدن چون کبسته‌ای

آخر به رستخیز منت التفات نیست

پنداری از صراطِ قیامت برسته‌ای

حالا ز سوز وامقِ بی‌چاره غافلی

آری هنوز باش که عذرا نجسته‌ای

ای سروِ باغ جان که ز چشمم نمی‌روی

بر جوی‌بارِ دیده ی من طرفه رسته‌ای

دل بردی از نزاری و جان هم دریغ نیست

گر دل درین ستم زده جان نیز بسته‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره یاری بی وفا است که رابطه محبت و دوستی را قطع کرده است. شاعر از درد و رنجی که از این جدایی احساس می‌کند، سخن می‌گوید و از او می‌خواهد که حقوق دوستی را به هیچ دلی نادیده نگیرد. با اینکه او از یار خسته است، اما شکایتی نمی‌کند و نمی‌خواهد که یار از او گله کند. شاعر اشاره می‌کند که با وجود لطافت و شیرینی گفتار یار، در زمان طعنه زدن، او بی‌رحمی می‌کند. همچنین به رستاخیز و حساب و کتاب در قیامت اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی در این دنیای پر از درد، یاد یار برایش عزیز است. شاعر به زیبایی و جذابیت یار می‌پردازد و نشان می‌دهد که دل و جانش را به خاطر دوستی‌اش فدای او کرده است.