نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۲۳ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در دل نشسته‌ای اگر از دیده رفته‌ای

نی‌نی ز دیده نیز نگویم نهفته‌ای

ما بی‌تو نیستیم و توی ما پس از چه روی

گوییم گاه حاضر و گاهی برفته‌ای

چون برقِ سوزناک که در خشک و تر گرفت

از تاب مهر جان و دلم درگرفته‌ای

از نافه ی نغوله که هرجا دلی دروست

عطارخانه ‌ها همه بر هم کشفته‌ای

ای نوبهار حسن به بستان ما درآی

تا گل به از تو یا تو به از گل شکفته‌ای

لؤلؤی اشک بر مژه ی من ببین بیا

مردانه نکته‌ ای‌ست که در رشته سفته‌ای

خارست نوکِ هر مژه در چشم ما و تو

بر بسترِ حریر به صد ناز خفته‌ای

باریک می‌رود سخن آخر نزاریا

این زان دقیقه‌هاست که با کس نگفته‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حضور و عدم حضور یک معشوق پرداخته است. شاعر می‌گوید که حتی اگر معشوق از نظر فیزیکی دور باشد، همچنان در دل او نشسته و غم فقدانش را احساس می‌کند. او به وجود معشوق در زندگی‌اش تأکید می‌کند و از زیبایی‌های او به عنوان "نوبهار حسن" یاد می‌کند که به باغ زندگی‌اش رنگ و جلوه می‌بخشد. همچنین، شاعر به اشک‌هایش اشاره می‌کند که نشان‌دهنده‌ی درد و longing او برای معشوق است و در نهایت، او را دعوت می‌کند که به زندگی‌اش برگردد و به احساسات و رازهایی که در دل دارد، بپردازد.