نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۳۱ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

ای صورت خیالت در پیش من شرابی

وی پرتو جمالت در چشمم آفتابی

از چشم پرخمارت در مغزِ من بخاری

وز زلفِ تاب‌دارت در جانم اضطرابی

شب‌های تا به روزم از دیده رفته سیلی

وز تابِ آتش تب در دل فتاده تابی

از سوز سینه بسته وز درد دل گشاده

بر هر نفس شراری وز هر مژه زهابی

حلاج‌وار خواهم بر دار عشق خود را

وز حلقه‌های زلفت در حلق من طنابی

یک ره نصیحتی کن خورشید حسنِ خود را

تا فتنه برنخیزد گو برفکن نقابی

سوزِ تو در سرِ من صوری‌ست در قیامت

مهرِ تو در دل من گنجی‌ست در خرابی

آخر به کویِ وصلت دریوزه چند آرم

یا زود کن ثوابی یا باز ده جوابی

در کشتن نزاری تعجیل می‌نمایی

آهسته‌تر نگارا گر نیست بس شتابی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شاعر در این شعر به معشوق خود اشاره می‌کند و زیبایی و جذابیت او را توصیف می‌کند. او از عشق و اضطرابی که در دل دارد سخن می‌گوید و بر تأثیرات عشق بر زندگی‌اش تأکید می‌کند. شاعر نسبت به درد و رنجی که از دوری معشوق می‌کشد، ناله می‌کند و خواستار نزدیک شدن به او و رسیدن به وصال است. در نهایت، او از معشوق می‌خواهد که اندکی تأمل کرده و نگذارد عشق به فتنه و آشوبی بینجامد.