نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۳۷ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

ز ما برشکستی و از ما بجستی

بر آنی که از زحمتِ ما برستی

دلِ ما ببردی سرِ ما نداری

درست است اگر ماجرا برشکستی

خیال تو از چشم ما نیست غایب

بلی شیوه ی ما بود بت‌پرستی

ترا تا بدیدم به تو بگرویدم

دل از ما ببردی و در جان نشستی

ملامت مکن بر نزاریِ مسکین

اگر پیش با خود نیاید ز مستی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از جدایی و فراق معشوق سخن می‌گوید. او احساس دل‌گسستگی و درد ناشی از این جدایی را بیان می‌کند و می‌گوید که معشوق او را فریفته و دلش را به دست آورده اما خود در کنارش نیست. شاعر به نوعی از معشوق می‌خواهد که او را درک کند و به خاطر حال خراب عاشقانه‌اش او را ملامت نکند. در کل، شعر درباره عشق، فراق و دل‌تنگی است.