نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۴۵ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

دوش آمد و گفت اگر ز هستی

یک‌باره درست برشکستی

رو از سر نام و ننگ برخیز

چون بر سر کوی ما نشستی

یا دست وفا به دست ما ده

ورنه سر خویش گیر و جستی

خودبینی و خویشتن‌نمایی

بسیار بتر ز بت‌پرستی

از خودبینی خلاص یابی

گر خویش به پیش برنه‌استی

سرها که ز غایت توهم

بر غنج‌چه‌ی خیال بستی

ای مرغ رمیده از نشیمن

باز آی به آشیان و رستی

زنهار نزاریا نگویی

با بی‌خبران سخن ز مستی

باشد که مگر وجود مستان

معراج کند شبی ز پستی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، گوینده به فردی اشاره می‌کند که از واقعیت و خودبینی فاصله گرفته و به خودمشغولی دچار شده است. او از این فرد می‌خواهد که به جای افتخار به نام و ننگ‌های ظاهری، از خودبینی رها شود و به اصل خود بپردازد. گوینده به او یادآوری می‌کند که اگر در مسیر درست و معنوی گام بردارد، می‌تواند به آرامش و کمال دست یابد. او همچنین به او هشدار می‌دهد که از گفتگو با بی‌خبران و دنیاپرستان پرهیز کند، شاید فرصتی برای او پیش آید تا از پایین‌ترین مرتبه‌ها به اوج برسد. در نهایت، دعوت به بازگشت به وظایف و ارزش‌های واقعی وجود دارد.