نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۴۸ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

با ما به وفا یک قدم ای یار نرفتی

صد بار زبان دادی و یک بار نرفتی

یک روز هوایِ منِ مظلوم نکردی

یک شب به مراد ِ منِ بیدار نرفتی

عشاق بگویند و چو سوسن سخن آرند

در خونِ که زان نرگس ِ بیمار نرفتی

صد بار برفتی به سرِ کشته ی هجران

یک بار دگر بگذر و انگار نرفتی

تا بیش دگر گل نزند لافِ لطافت

هرگز به تفرج سوی ِ گل زار نرفتی

در قاعده ی جور و جفا هیچ خلل نیست

نیک است که باری ز سرِ کار نرفتی

قدرِ حرمِ عشق ز من پرس تو زیرا

در بادیه پای آبله در خار نرفتی

نام تو به بد عهدی اگر چند برنجی

زان رفت که با هیچ وفادار نرفتی

در بادیه ی عشق سراسیمه نزاری

ز آنی که به ترتیب و به هنجار نرفتی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عاشقانه و احساس ظلم و بی‌وفایی اشاره دارد. شاعر از معشوقه‌اش می‌خواهد که یکبار به خاطر او و وفای به عشق، از بی‌وفایی و دوری دست بردارد. او احساس می‌کند که معشوقه‌اش همیشه به او بی‌توجه بوده و هیچگاه به خاطر او بیدار نشده است. شاعر با زبانی زیبا و نافذ به تصویر می‌کشد که عشقش چقدر دردناک بوده و چگونه معشوقه‌اش در برابر زجر و دوری او خویشتن‌داری کرده است. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که در عشق واقعی، وفاداری و همدلی لازم است و یادآور می‌شود که معشوقه‌اش هرگز به سراغ عشق واقعی نرفته است.