نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۵۱ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ساقیا خیز و برافروز سبک مصباحی

قفل اندیشه ی بی فایده را مفتاحی

درد ِ سر دارم و سودایِ دل و رنج ِ دماغ

بده این مشکل پیش آمده را اصلاحی

لنگرِ خم بگشایید که کشتی ز محیط

نتوان برد برون بی مددِ ملاحی

من در افتادم و از من بستد عشق مرا

غرقه ای را چه محل در دهن تمساحی

مرهمِ عشق جراحت بود و به نشود

که مداواش محال است به هر جراحی

روح ثانیش نهادند لقب زیرا شد

هر زمان راحتِ روحی دگر از هر راحی

ما به اقدام همم سیر سماوات کنیم

سیرِ عشاق بدیع است ز هر سیاحی

هر کسی لازمه ای دارد و طرزی در شعر

راح را هم چو نزاری نبود مداحی

گر چه با نور ِ قدح حاجت آن نیست و لیک

ساقیا خیر و برافروز سبک مصباحی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درخواست نوشیدنی و شادی از ساقی را بیان می‌کند. شاعر از ساقی می‌خواهد که نورانی کند فضا را و قفل اندیشه‌های بی‌فایده را باز کند. او از دردهای خود می‌گوید و خواهان درمان مشکلاتش است. شاعر به کشتی تشبیه می‌کند که بدون کمک ملّاح نمی‌تواند از دریا بیرون برود و بیان می‌کند که عشق او را غرق کرده است. او همچنین به جراحت‌های ناشی از عشق اشاره می‌کند که درمان آن ممکن نیست. در نهایت، اشاره به سفر روحانی و سیر در آسمان‌ها دارد و یادآوری می‌کند که هر شخصی ویژگی‌ها و شیوه‌های خاص خود را در شعر دارد. شعر با دعوت مجدد به نشاط و روشنی ادامه می‌یابد.