نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۵۳ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چون هیچ بقایی نکند خاکی و بادی

دل بر کن این رهگذر انده و شادی

در حلقه ی رندانِ قلندر شو و بنشین

گر پای خود از زهد ریایی بگشادی

منزل مطلب چون که هم از گام نخستین

پای آبله کردی و به ره باز فتادی

ثابت قدم آنست که سر زیر ِ قدم کرد

افسر ننهی که به قدم سر ننهادی

با دیده ی بی دیده ی خود چون روی آن جا

کان جا همه روزست و تو خفاش نهادی

آن لحظه شدی زنده که چون خضر بمردی

وان لحظه بمردی که چو فرعون بزادی

زین پس مطلب داد ز بیداد نزاری

این داد هم از خود طلب ار طالب ِ دادی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی وجود و عدم بقای مادی می‌پردازد و پیام می‌دهد که زندگی مادی هرگز پایدار نیست. شاعر می‌گوید که باید از اندوه و شادی‌های دنیوی دل کند و در جمع رندان و اهل دل نشیند. او به این نکته اشاره می‌کند که اگر انسان بخواهد به مقام و فضیلت برسد، باید قدم‌هایش را با صداقت و از روی معرفت بردارد. همچنین می‌گوید که حقیقت زندگی در درک و پذیرش مرگ و فنا نهفته است. در نهایت، شاعر تأکید می‌کند که هر چیزی را که می‌خواهیم، باید از درون خود طلب کنیم.