نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۵۶ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

برفتی و ما را به هجران سپردی

بس از عشوه بازآ که از حد ببردی

تصور نبودم فراموشی از تو

دریغا که بر مَنسیانم شمردی

به خار ستم چشم عقلم خلیدی

به دست جفا حلق جانم فشردی

نصیحت کنم خویشتن را که ساکن

فرودآ به پای خُم کار دُردی

کسی را یک جو ندارد غم تو

تو تا چند کوشی که از غم بمردی

نزاری نگفتم حذر کن ز قلزم

برفتی و خود را به طوفان سپردی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به غم و اندوه ناشی از جدایی از معشوق می‌پردازد. او از درد فراق و تأثیر عمیق آن بر روح و عقلش صحبت می‌کند و ابراز می‌کند که فراموشی معشوق برایش غیر قابل تصور بود. شاعر از خیال‌های دلشکسته و رنجی که با فقدان او تحمل می‌کند، گله می‌کند. او از سرنوشت بد خود شکایت کرده و به معشوق می‌گوید که در زندگی غمی برای دیگران ندارد، اما خود او در غم او گرفتار است. در نهایت، شاعر نصیحتی به خود می‌کند تا از عواطف و احساساتش دوری کند، اما از جدایی و وضعیت طوفانی که به آن دچار شده، رنج می‌برد.