نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۵۸ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

گر هیچ صبا به ما گذر کردی

وز دوست به ما پیامی‌ آوردی

جان و دل اگر چه بی دل و جانم

بستاندی و به دوست بسپردی

تا بندگیی برد ز من جایی

کو یاری و هم‌دمی و هم‌دردی

با من چه فتاد مدّعی را کاشک

هر کس غم کار خویشتن خوردی

ای قوم حُذر کنید از این طوفان

ترسم که به دامنی رسد گردی

گر قدر فنای عشق دانستی

افسرده به ناز جان نپروردی

بگریز نزاریا از آن میدان

کت نیست مجال هیچ ناوردی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از شاعر به نوعی سرگرمی و نگرانی درباره عشق و وابستگی به دوست سخن می‌گوید. شاعر از صبا می‌خواهد که اگر به او گذر کرد، پیامی از دوست بیاورد و ابراز می‌کند که حتی اگر جانش را بگیرد، دوست را ترجیح می‌دهد. همچنین هشدار می‌دهد که از طوفان عشق دوری کنند، چرا که عواقب ناشی از آن می‌تواند خطرناک باشد. او به افرادی که در چنین وضعیتی هستند، توصیه می‌کند که از میدان جنگ عشق دوری کنند، زیرا هیچ فرصتی برای نجات وجود ندارد. در کل، شعر به نکات حساسی درباره عشق و دردهای ناشی از آن می‌پردازد.