شمارهٔ ۱۱۶۰ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
عجب که رغبت دیدار دوستان کردی
قدم به کلبه ما رنجه ناگهان کردی
کدام خصم غباری میان ما انگیخت
که پای باز گرفتی و سر گران کردی
کدام باد ندانم بسوی مات افکند
چه لطف بود که با جان بیدلان کردی
بیا که با تو به خلوت عتابها دارم
کس این کند که تو با یار مهربان کردی
دلم ز یاد تو یک لحظه نبد حالی
عجب که یاد نزاری ناتوان کردی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر دربارهی دیدار ناگهانی دوستانش ابراز شگفتی میکند و به احساساتی که پس از این دیدار به وجود آمده، اشاره میکند. او از علت فاصلهگیری و غمگینی خود نگران است و متوجه میشود که شاید فردی باعث این فاصله شده است. شاعر از محبتها و خاطراتی که با محبوبش داشته، میگوید و از او میخواهد که دوباره به خلوت آنها برگردد تا دلش را با او تقسیم کند. در نهایت به یاد محبوب میافتد و احساس تنهایی و ناتوانی از یاد او را بیان میکند.