شمارهٔ ۱۱۵۹ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
برفتی و ما را فراموش کردی
شراب مُرَوَّق بسی نوش کردی
چو نامم برآمد زبان در کشیدی
به زنهار انگشت در گوش کردی
چه کردیم از بیوفایی که ما را
ز جام جفا مست و بیهوش کردی
بر اسب جفا کوتلی برفزودی
جفا برفزودی ستم غوش کردی
همین بس سزای تو چون ناسزا را
کنارش گرفتی و آگوش کردی
به جانت که نیکو نگارا
که عهد نزاری فراموش کردی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از بیوفایی معشوق گلهمند است. او به یاد آورده که معشوق پس از رفتن، او را فراموش کرد و به خوشگذرانی با شراب مشغول شد. شاعر از بیوفاییها و ستمهایی که بر او رفته میگوید، اینکه چطور به خاطر این جفاها خسته و بیهوا شده است. او همچنین به عهدی که با او داشتند اشاره میکند و به معشوق میگوید که این وعدهها را فراموش کرده است. در مجموع، شاعر از احساس درد و غم ناشی از جدایی و خیانت مینالد.