نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۶۱ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

یادِ آن وقت که با ما نظری می کردی

بر سر کشته‌ی هجران گذری می کردی

بر رگِ جانِ من از ناوکِ مژگان هر دم

می زدی تیر و نظر با دگری می کردی

هم رقیبانِ حرم را به علی رغمِ حسود

می فرستادی و و ما را خبری می کردی

روزْ روزم به شبِ وصل زبان می دادی

شبْ شبم دفعِ خمار از شکری می کردی

هر سحرگاه که از خلوتِ من می رفتی

آن شب از گریه کنارم شَمَری می کردی

وعده می کردی و بر سرو قبا می بستی

بر میان دستِ نزاری کمری می کردی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به یاد روزهایی می‌افتد که معشوقش با نگاهی به او محبت می‌کرد و بر درد جدایی‌اش مرهم می‌نهاد. او از تیرهای عشق معشوق و تأثیر آن بر دلش سخن می‌گوید و به مسائلی چون حسادت رقیبان و وعده‌های محبت‌آمیز اشاره می‌کند. شاعر همچنین به لحظات تلخ جدایی و اشک‌ریزی‌اش در غیاب معشوق می‌پردازد و بیان می‌کند که معشوق چطور با وعده‌ها و عشقش، زندگی‌اش را شیرین می‌کرد.