نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۶۶ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دوش آمدی و خرمن ما آتشی زدی

ام‌شب بیا و باز رهان بازم از خودی

خالی کنیم خانه ز بهرِ نزولِ دوست

لابد برون شود همه چون تو درآمدی

عشقِ تو آمد و رگِ مجنون فروگذشت

این‌جا چه جای عاقلی و جایِ بخردی

لیلی و یک کرشمه و سد طعنه ی حسود

ماییم و هیچ چون همه یک بار بستدی

دل در غمِ تو بستم و نگشاد از تو هیچ

مهرِ تو برگرفتم و در خونِ من شدی

آری نزاریا تو همه نیک بین نه بد

ور عاشقی نُطُق مزن از نیکی و بدی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشقی عمیق و سوزان است. شاعر از ورود محبوبش صحبت می‌کند که مانند آتش بر خرمن عشق او می‌زند و این عشق را تبدیل به شعله‌ای سوزان می‌کند. او از محبوبش می‌خواهد که به شب بیاید و دوباره او را از خودخواهی نجات دهد. شاعر تصریح می‌کند که عشق او جذاب‌تر از عقل و خرد است و در دنیای عشق، دیگر جایی برای خردمندی وجود ندارد. همچنین، او اشاره می‌کند که به خاطر عشق محبوبش، دلش را در غم او بسته و از هیچ چیز جز عشق او سخن نمی‌گوید. در نهایت، شاعر تأکید می‌کند که عشق او نیکو و بی‌زحمت است و در دنیای عاشقی، صحبت از خوبی و بدی بی‌معناست.