شمارهٔ ۱۱۸۴ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دریغا مهر و پیوندت که بگسستی و ببریدی
نمیدانم که را بر من بدل کردی و بگزیدی
چو تن در دوستی دادم به کام دشمنم کردی
چو کلّی با تو پیوستم ز من یکباره ببریدی
چه کردم با تو جز یاری کزان موجب قفا دادی
چه گُفتم با تو جز خوبی کز آن معنی برنجیدی
ردم کردی به تنهایی که دیدم در تو نقصانی
جزاک الله ستم کردی عفاک الله خطا دیدی
چرا گر با وفا بودم به آخر ترکِ من گفتی
چرا گر ناسزا بودم به اوّل میپسندیدی
به دعوی عمرِ من بودی که بر من باد پیمودی
به معنی بختِ من بودی که از من باز گردیدی
دلِ بی حاصلِ خود را سر و کاری نمیبینم
مگر خود رونقی بیند که بازش برسکولیدی
نگفتی گر به جان آیم نباشم با تو جز یک دل
چو وقتِ امتحان آمد به غایت سست جنبیدی
نکو کردی نکو کردی سزاوارم سزاوارم
که دردِ دل بیفزودی و غم بر جان گماریدی
بخستی دیده ی چشمم چو روی از پرده بگشادی
ببستی پای امّیدم چو خار از راه برچیدی
نزاری را به صد زاری رها کردی و برگشتی
پس از چندین وفا داری چنین نقشی سگالیدی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از درد و رنجی که از ترک و جدایی معشوق تجربه کرده، سخن میگوید. او به احساس تنهایی و دلشکستگی خود اشاره میکند و از این که عشق و دوستیاش بیثمر مانده، گله میکند. شاعر به یاد میآورد که چگونه در ابتدای رابطه با محبت و وفا بوده، اما در نهایت مورد بیرحمی و ستم قرار گرفته است. او از معشوق میخواهد که درک کند چگونه با وفاداری به او صدمه زده است و بر این موضوع تأکید میکند که او تلاش کرده و ایثار کرده، اما در نهایت تنها شده است. شاعر دردی عمیق را توصیف میکند که ناشی از بیوفایی و خیانت طرف مقابل است و احساس میکند که هرچه بر او رفته، نشانهای از نادانی و بیرحمی معشوق است.