شمارهٔ ۱۲۰۰ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
بی می منشین اگر دلی داری
وز عمر امید حاصلی داری
خرم دل بی غم تو گر خاطر
با عهد وصال مقبلی داری
مجنون شو و دم مزن دگر تا کی
خود را به محل عاقلی داری
از خود به در آی اگر از او خواهی
بشتاب که دور منزلی داری
دی گفت یکی که ای سر آشفته
همواره تو پای در گلی داری
گفتم چه کنم که من به گردابم
تو خوش بنشین که ساحلی داری
چندین چه کنی نزاریا زاری
بر پای مگر سلاسلی داری
موقوف چه مانده ای نمی دانم
جز محنت عشق مشکلی داری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به فردی میگوید که اگر دل و امیدی دارد نباید غمگین بماند و از زندگی لذت ببرد. او encourages میکند که با عشق و وصال دلخوش باشد و از رنج و اندوه دوری کند. شاعر به او توصیه میکند که از جنون عشق بگذرد و خود را از افکار آزاردهنده رها کند. او همچنین به فردی که در بلاتکلیفی به سر میبرد، یادآوری میکند که نباید در مشکلات و زاریها گرفتار بماند و باید به جلو حرکت کند. در نهایت، اشاره میکند که تنها مشکل واقعی عشق است و باقی مسائل ممکن است قابل حل باشند.