شمارهٔ ۱۱۹۴ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن (رمل مثمن سالم)
دلبرا با ما سر پیوند داری یا نداری
راست برگو الله الله راست داری یا نداری
عیب نتوان کرد باید سر به مسکینی نهادن
گر به پیوند چو من شوریده ای سر در نیاری
با تو ما باری به یک دل در میان داریم صد جان
تا تو خود با ما و از ما در میان یا برکناری
سر برآوردیم با تو از گریبان محبت
شسته از چرک طبیعت دامن پرهیزگاری
روزگارم صرف شد در انتظار وصل و از تو
دست باید شست اگر هم داستان روزگاری
نیست روی دیگرم روی من و خاک تشفع
چون ندارم زور و زر باری برآرم دست زاری
مجمع کروبیان گویند اللهم اسمع
هر چه از گردون برآید نالۀ زار نزاری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از دلبری میگوید که رابطهای عمیق با او دارد. او از دلبری میخواهد که راستگو باشد و بگوید آیا واقعاً به او وابسته است یا خیر. شاعر بیان میکند که نمیتوان عیب کسی را گرفت و باید به مسکینی توجه شود. عشق او به دلبری عمیق است و او برای وصال انتظار کشیده، اما در عوض حسرت میخورد. از طرفی، او در مییابد که در دنیای مادی توانایی و قدرتی ندارد و تنها به دعا و زاری متوسل میشود. در نهایت، او به جمع فرشتگان اشاره دارد که در حال دعا هستند و از خداوند طلب کمک میکنند.