نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۲۳ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

یا رب آن ماه است یا خورشید یا بُت یا پری

راستی را خوش جگر سوزی و چابک منظری

سرو خوانم قامتت را یا صنوبر یا خدنگ

زهره گویم جبهه ات را یا سهیل ار مشتری

مادرت گر آدمی بوده ست بی هیچ اشتباه

پس پری را بر تو افتاده ست مهرِ مادری

کس بدین صورت نمی دانم که در آفاق هست

احسن الله تا چه نقش است این زهی صنعت گری

گر به چین بگذشتیی صورتپرستان مجتمع

توبه کردندی به اخلاص از بتان آزری

با چنین شکل و شمایل بس چنین بی چاره را

کرده باشی هم به جان نومید و هم از دل بری

من به حیرت مانده از چشمانِ شوخت وز دماغ

خود تو سر بر می نیاری و به من در ننگری

از که خواهم داد و فریاد از که دارم گر قضا

با تو افتاده ست و تو هم خصمی و هم داوری

بارها گفتم نزاری را نظر کاری مکن

هیچ درمان نیست گو جان می کن و خون می گری

دل ببرد و دین بخواهد بردن این ترک الغیاث

دست گیرا تا چه خواهی کرد هان ای تنگری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوقه‌اش می‌پردازد. او معشوق را به ماه و خورشید تشبیه می‌کند و از قامت و چهره‌اش به زیبایی یاد می‌کند. شاعر همچنین به مادر معشوق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که اگر او انسان بوده، پس زیبایی این معشوق به خاطر مهر مادری‌اش است. او دیگران را با معشوقش مقایسه می‌کند و از بی‌نظیری او در جهان می‌گوید. شاعر در وصف عشق و شوق خود به این معنا می‌رسد که زیبایی معشوقش به قدری خیره‌کننده است که دل هر بیننده‌ای را می‌رباید و او را به حیرت می‌اندازد. در آخر، شاعر از ناتوانی خود در برابر این عشق و زیبایی سخن می‌گوید و از معشوق می‌خواهد که خود را از این نگاه دور نسازد.