شمارهٔ ۱۲۴۹ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
گرم به کینه بسوزی وگر به مهر بسازی
ز بندگان مطیعم حقیقتی نه مجازی
اگر در آتش سوزانم از تو باک نباشد
که پاک تر شود آن زر که بیشتر بگدازی
خوش آمدی که حیاتی به تازگی به وجودم
درآمد از رخت ای غیرتِ بتانِ ترازی
همه سعادت و صحّت که آمدی به عیادت
ندانم این چه خداوندی است و بنده نوازی
ز روی خوب نباشد غریب خوی خوش آری
در آفرینش حق رمزها بود نه به بازی
به خُلق می سزد او بر فرشته فخر نمایی
به حسن می رسدت گر بر آفتاب بنازی
محلّ قدر تو چون داند از قیاس نزاری
چو در اُمتیان عجم لفظ و استعارت تازی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در مورد عشق و عاطفه و تأثیرات آن بر زندگی انسان است. شاعر به تضاد بین کینه و محبت اشاره میکند و بر اهمیت حقیقت در روابط انسانی تأکید میکند. او میگوید که اگر کسی او را در آتش بگذارد، این آتش برای او مضر نخواهد بود، بلکه او را خالصتر میکند. همچنین، شاعر به ورود یک شخص خاص به زندگیاش اشاره میکند که باعث احیای روح او شده است. او به زیباییهای آفرینش و مقام انسان در مقایسه با فرشتگان میپردازد و نشان میدهد که زیبایی و حسن میتواند انسان را به اوج برساند. این شعر در نهایت به عظمت و قدر انسان در دنیای آفرینش اشاره دارد.