نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۴۳ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بر ما به گناهی که نکردیم نگیری

ور نیز بکردیم شفاعت بپذیری

این قاعدۀ اهل کرم نیست که احباب

از پای درآیند و توشان دست نگیری

در دست رقیبم که بمیراد به خواری

مگذار که کافر ببردمان به اسیری

از باطنِ مجروح گرفتم خبرت نیست

در ظاهر آخر نظری کن که بصیری

فرهاد به سنگی بر اگر صورت شیرین

کرده ست چه باشد تو مرا نقش ضمیری

ماهی، ملکی، حور بهشتی، چه وجودی

مثل تو ندیدم به چه گویم که نظیری

عاقل نکند عیب جوان را که اگر شیخ

این روی ببیند بکند توبه ز پیری

بگذار که دیوانه و شوریده و مستم

مه نام و مه نسبت چه بزرگی چه امیری

بوی گل و آتش به مشامت نرسیده ست

گویی که چنین هم نفس دود عبیری

تا دل نسپاری به کسی هم چو نزاری

هرگز نشوی زنده به جانی که نمیری

گو خلق بکن سرزنش و عیب تو می باش

در پای من ای خار که خوش تر ز حریری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به موضوع شفاعت و بخشش از سوی خداوند اشاره می‌کند. او از خدا می‌خواهد که بر گناهان ما ببخشاید، حتی اگر گناهی کرده‌ایم. شاعر به موضوع محبت و دوری از سرزنش نیز می‌پردازد و می‌گوید که نمی‌توان دوستان را به خاطر اشتباهاتشان ترک کرد. او از درد درونی خود شکایت می‌کند و به خدا می‌گوید که در ظاهر به او نگاه کند. شاعر به زیبایی و یاری ناشناخته‌ای که در عشق خود می‌بیند، اشاره می‌کند و بیان می‌کند که هیچ‌کس نظیر محبوبش نیست. او همچنین هشدار می‌دهد که عاقل نمی‌تواند جوانی را به خاطر خطاهایش سرزنش کند و به همین دلیل بهتر است که از عشق و دیوانگی خود ذره‌ای راضی باشد. در پایان، او به خود یادآوری می‌کند که نباید به حرف‌های منفی دیگران اهمیت داد، زیرا عشق واقعی ارزشمندتر از هر چیز دیگری است.