نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۵۲ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به حال من چه شود گر نظر کنی روزی

برین شکسته‌ی هجران گذر کنی روزی

چه کینه‌هاست ز من در دلت نمیدانم

مگر چو مهر من از دل برون کنی روزی

نعوذ بالله اگر با شکسته‌ای چون من

وفا و عهد به شوخی دگر کنی روزی

مگر چو تنگ شکر در میان ما آیی

کنار تا به میان پر شکر کنی روزی

شبی دگر چو قضا از درم در آیی باز

به جانِ من چه شود کاین قدر کنی روزی

شود معاینه فردوس بیتِ احزانم

هوایِ کنجِ نزاری اگر کنی روزی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به حسرت و آرزوی وصال معشوق اشاره دارد و از دلشکستگی ناشی از جدایی می‌گوید. او در بیان احساساتش از کینه‌ها و غم‌هایی که در دل معشوق است آگاه نیست و امیدوار است روزی معشوق به او توجه کند و از دردهایش بکاهد. او تصریح می‌کند که نمی‌خواهد وفا و عهدش را به سادگی بشکند و آرزوی دیدار و نزدیکی مجدد را در دل دارد. در نهایت، شاعر به فضای دل‌انگیز و آرامش‌بخش خلوت‌گاهش اشاره می‌کند و امید دارد که روزی معشوق به آنجا بیاید و حال او را دگرگون کند.