شمارهٔ ۱۲۶۳ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گر به فرمانِ من سوخته خرمن باشی
من غلام تو و تو خواجگی من باشی
هیچ نقصان نکند مملکت حسنِ ترا
که کم آزار و نکو خلق و فروتن باشی
حاصل از کشتنِ من چیست همین هیچ دگر
خون بیداد گری کرده به گردن باشی
دشمن جان منی پس منِ مسکین چه کنم
دوست چون دارمش آن را که تو دشمن باشی
بی وفایی و جفا کاری و بیداد گری
خود تو پیوسته بدین کار معیّن باشی
حسنت از حد و نهایت بگذشت احسان کن
تا به اخلاق پسندیده مزیّن باشی
نفس سوختگان در دلِ سخت تو رسد
هم به دم نرم شوی گر همه آهن باشی
عقل شوریده رَوَد تا تو برین شیوه روی
شهر پر فتنه بود تا تو در این فن باشی
کی بماند مگر از شعرِ نزاری بیتی
گر تو در شهر چنین خانه برافکن باشی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساساتش نسبت به معشوق میپردازد و از دوگانگی رابطهشان سخن میگوید. او خود را در برابر معشوق تسلیم میداند و حتی در صورتی که خرمن زندگیاش بسوزد، دوست دارد که معشوق در مقام بالاتر باشد. شاعر میگوید که اگر معشوق با اخلاق نیکو و فروتن باشد، هیچ آسیبی به مملکت زیبایی او نخواهد رسید. همچنین، او به معشوق هشدار میدهد که بیوفایی و ظلم را کنار بگذارد و به جای آن، محبت و احسان را در پیش گیرد. در نهایت، شاعر به وضوح میگوید که حشار و عقلانیت او میتواند به بهبود رابطه کمک کند و او نمیخواهد به خاطر بدیها و فتنههای رابطهاش، اشعاری تلخ بنویسد.