شمارهٔ ۱۲۶۷ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
کُشتی ز بس انتظار تا کی
ای یار فریب یار تا کی
رخساره به خونِ دیده رنگین
از دستِ تو ای نگار تا کی
با ما نه قرار داده بودی
صبرِ دل بی قرار تا کی
فریاد ز روزگارِ هجران
بیدادیِ روزگار تا کی
من تا به میان فتاده در خون
نا بوده تو در کنار تا کی
من مست چو بلبلان و محروم
زان نرگس پر خمار تا کی
ای نور دو دیده ی نزاری
تا چند ز انتظار تا کی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و درد دل عاشقانه پرداخته است. شاعر از یار خود میخواهد که از انتظار کشیدن و فریب دادن دیگران دست بردارد. او با ابراز ناامیدی و غم، به زیبایی چهره یار اشاره میکند و از دیدههای خونین خود سخن میگوید. شاعر میخواهد بداند که این انتظار طولانی و بیپاسخ تا کی ادامه خواهد داشت و از روزگار هجران و تنهایی نالان است. احساس بیقراری و دلتنگی او در شعر به وضوح نمایان است و او از یار خود میخواهد که هر چه زودتر به او بازگردد.