نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۷ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

قیامت آن زمان از خلق برخاست

که شد حکمِ زمین با آسمان راست

بیا معلوم کن طیّ السّماوات

ببین تا دابهالارض از کجا خاست

اگر برخیزی از خوابِ جهالت

قیامت روشن و قایم هویداست

به نقد امروز اگر دیدی و گرنه

نصیبِ دیگران دان هر چه فرداست

چو پیدا شد جمالِ مشعلِ حق

که را با حاصلِ پروانه پرواست

تویی یوسف جمال خود نگه کن

اگر آیینهء جانت مصفّاست

فرود آ پایهیی چند از طبیعت

ثَرا اینجا که میبینی ثریّاست

سری دارم تهی دل پر محبّت

محقّق را سخن در دُرّ معناست

که میداند که این فرهادِ مسکین

ز شورِ عشقِ شیرین در چه سوداست

رضایِ دوست حاصل کن نزاری

بهشتِ سرمدی اینک مهیّاست

مفرّح خوردگان عشق دانند

که دردِ عشق را علّت مداواست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان مفهوم قیامت و ارتباط آن با آگاهی انسان از واقعیات می‌پردازد. شاعر از شنونده می‌خواهد که از خواب غفلت بیدار شود و حقایق جهان را درک کند. او به اهمیت شناخت و مشاهده واقعیات اشاره می‌کند و می‌گوید که جمال خداوند نمایان است و تنها کسانی که دل‌های پاک دارند می‌توانند آن را درک کنند. همچنین، شاعر به عشق و محبت اشاره می‌کند؛ عشقی که می‌تواند انسان را به حقیقت و بهشت سرمدی نزدیک کند. او توصیه می‌کند که با جستجوی رضایت دوست (خدا) به آرامش و خوشایندی در زندگی دست یابیم.