شمارهٔ ۱۲۷۴ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما را نبود قاعده ی جنگ و جدالی
اما بود امید به صلحی و وصالی
با تو نتوانم که به روی تو برآیم
گر بر منت از وجه عتاب است خیالی
اما به شفاعت ز سر عجز توانم
گفتن که ببخش ار به قبول است مجالی
هم بی بر و باری نبود عاقبت الامر
در باغ جهان هر که بر آورد نهالی
ما را بر تو گر نبود بار عجب نیست
باز از بر تو در خور ما هست محالی
از دور به نظاره توان کرد نگاهی
و ز طرف تتق جلوه توان داد جمالی
در ساغر اخلاص به خلوت گه عشاق
ما را بده از کوثر خم خانه زلالی
از روی خیال تو به سیری نکنم میل
این باشد اگر باشدم از غیر ملالی
از دنیی و از عاقبتم با تو گریز است
عشق است کز او نیست به سر در همه حالی
در مرتبه ی عاشق و عاقل ز نزاری
کردند گروهی ز سر دست سوالی
گفت این مثل خضر و کلیم است معین
زین بیش به این نکته نیفزود مقالی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری انتزاعی و عاشقانه است که در آن شاعر به موضوعاتی چون امید به صلح، عشق و عرفان میپردازد. او از چالشهای روابط انسانی و احساساتی مانند برخورد عتابآمیز صحبت میکند، اما با این حال به تجدید روحیه و تلاش برای بخشش و دوستی امید دارد. شاعر به زیبایی معشوقهاش اشاره میکند و میگوید که حتی اگر نتواند به طور مستقیم با او ارتباط برقرار کند، باز هم زیبایی او را از دور میتواند تحسین کند. در نهایت، او عشق را به عنوان نیرویی قدرتمند و برجسته در زندگی معرفی میکند که فراتر از دنیا و مشکلات است و خود را به پرسشهای عرفانی و فلسفی میکشاند.