شمارهٔ ۱۲۷۵ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
نه وقتی با منت بودی وصالی
کنونت در نمی یابم به سالی
دریغا روزگار مهربانی
چه دوران بود خوابی و خیالی
چنین باشد هوای بی وفایان
بگردد دم به دم حالی به حالی
نباشد عرصه ی ملک و وفا را
به نزدیک شما چندان مجالی
کم آخر از سلامی گر به یاران
نمی خواهی که بنمایی جمالی
گرم دل رفت مهر از جان نرفته ست
هنوزم با غمت هست اتصالی
نگه کن کز غمت با آن که کردی
نزاری را نمی گیرد ملالی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به یاد روزهای خوشی میافتد که در کنار معشوق بوده و حالا از او دور افتاده است. او به تلخی از دوران سپریشده یاد میکند و حسرت میخورد که چقدر زمان مهربانانه بود. شاعر بیان میکند که دنیای بیوفا تغییر میکند و انسانها همیشه در حالت ناپایداری هستند. او از معشوق میخواهد که اگر نمیخواهد زیباییاش را نشان دهد، حداقل با دوستانش احوالپرسی کند. هرچند که عشقش از دلش نرفته، همچنان با غم او ارتباطی دارد و میخواهد به یاد معشوق باشد. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که هیچ کسی نمیتواند از تنهایی و غم فراق خود فرار کند.