نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۷۷ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

غمزه ی مست صنم بابلی

زلف پر آشوب بت غنغلی

اینهمه سحر مکن ابلهی

و آن همه دام است مکن غافلی

روی نکو آفت جان و دل است

دل به نکویان مده ار عاقلی

نی غلطم مرتبه ی اهل دل

از چه بلندست از این بی دلی

رو طمع از وصل ببر زان که هست

حاصل بی دل همه بی حاصلی

با تو ندارد سر پیوند عشق

تا طمع از وایه ی خود نگسلی

رخت به سر منزل عشاق کش

کهل شدی تا به کی از کاهلی

با خودی خویش نزاری مرو

زین پس اگر عالم آن منزلی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ غم و سحر عشق است. شاعر به زیبایی یک معشوق اشاره می‌کند و از مخاطب می‌خواهد که فریب زیبایی‌های ظاهری و ظرافت‌های عشق را نخورد. او هشدار می‌دهد که عاشق نشدن و بی‌حس بودن، تنها به بی‌حاصلی منتهی می‌شود و باید از طمع در وصل عشق خودداری کرد. شاعر همچنین به کسانی که به عشق و زیبایی خوب اهمیت نمی‌دهند، مشاوره می‌دهد که باید برای جستجوی عشق تلاش کنند و از کاهلی پرهیز کنند. در نهایت، او به مخاطب توصیه می‌کند که به عشق و احساسات خود بپردازد و از تردید و بی‌عملی دوری کند.