نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۸۲ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

آخر منم و لبی و جامی

موقوف نی ام به ننگ و نامی

تشنیع چه می زنند بر من

بی پال و پری میان دامی

هر گه که به لب رسید جانم

حاصل شودم ز غیب کامی

از ملک جهان جز این ندارم

ماییم مدام در مدامی

تا در نزند به مغزم آتش

بیرون ننهم ز خویش گامی

واجب شده در سلوک عشاق

از خویش کشیدن انتقامی

آنجا که بدو رسد نماند

از ما نه نشانی و نه نامی

امشب چو گذر کنی به معراج

ای باد بدو رسان سلامی

گو می آیم به میهمانت

پرداخته دار خوش مقامی

هرجا به تکلف و تصرف

در گردنم آمده ست وامی

باشد که خزینه دار لطفت

زر بدهد و وا خرد غلامی

بنگر به کجا نزاری زار

و آن گه ز که می دهد پیامی

آری نبود غریب از آن جا

گر بنوازند ناتمامی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساس تنهایی و جستجوی عشق و خوشی است. شاعر از موانع اجتماعی و فشارهایی که مجبور به رعایت آنهاست گلایه می‌کند و با اشاره به اینکه در این دنیا فقط خود را دارد، به نوعی بی‌اعتنایی به نام و ننگ می‌پردازد. او به عشق و سلوک عاشقانه فکر می‌کند و در جستجوی آرامش و خوشحالی در زندگیی است که به او تحمیل شده. او امیدوار است که در نهایت با عشق و رحمت الهی روبرو شود و به معراج معنوی برسد، و در این مسیر، به سختی‌ها و دشواری‌ها اشاره می‌کند.