شمارهٔ ۱۲۸۴ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
می حرام است خاصه بر عامی
مرد جامی چو جم شود نامی
احمد از جام یافت ملک ابد
چه عجب گر نبود هم جامی
جهد کن تا مگرتو هم بچشی
جرعه ی جام احمد جامی
باده در کام جان رندان ریز
زاهدان را بده به ناکامی
هم چو دریا،چه شوری از بادی
کشتیی نوش تا بیارامی
تا بر آرد ز مشرق جانت
نور صبح آبگینه ی شامی
تا نبیند سرادق دنیا
نشود مرد خاصه خیامی
پای بر فرق آفرینش نه
تا خوشی بر صراط بخرامی
آتشی زن نزاریا و بسوز
آخر ای پخته تا به کی خامی
لاف وحدت زنی و مشرک وار
زیر کش در گرفته اصنامی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مضمون شراب و تاثیر آن بر روح و جان انسان میپردازد. شاعر میگوید که میخوارگی برای عموم مردم حرام است، اما اگر کسی به مقام بالایی برسد، مانند جامی در نام و مقام، میتواند از شراب برخوردار شود. اشاره به شخصیتی مانند «احمد» که از شراب معنوی مقام ابدی را یافته، نشان دهنده ارزش این تجربه است. شاعر از خواننده میخواهد تا برای چشیدن این طعمت معنوی، تلاش کند. همچنین، زاهدان را به ناکامی و عدم درک حقیقت زندگی متهم میکند، زیرا نمیتوانند به عمق وجود و خوشیهای آن دست یابند. در نهایت، شاعر به خطر نرسیدن به شناخت واقعی و افراط در وحدتگرایی اشاره میکند و میخواهد تا بیداری و اعتراف به حقیقت را برجسته کند.