شمارهٔ ۱۲۹۳ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خوش ترست از آبِ حیوان خاکِ می
زندگی زهرست بی تریاکِ می
روحِ راحِ خُلد می آید از او
راحتِ روح است بویِ پاکِ می
دیر شد تا عقلِ روشن بین به عشق
خویشتن را بسته بر فتراکِ می
مور و آن گه طاقتِ پهلویِ پیل
پیل و آن گه حملۀ ناباکِ می
ساقیا کف گیره یی ساز از مژه
از پیِ برچیدنِ خاشاکِ می
شیوۀ مستانِ چالاک است هین
بر کفِ ما نه لبالب لاکِ می
هم چو من برقّدِ او پوشد قبا
هر که داند شیوۀ چالاکِ می
آبِ خضرِ معنوی دانی که چیست
ورقسم خواهی ز من حقّا که می
ور قسم باور نداری هان گواه
باز پرس از شیشۀ ضحّاکِ می
سست می کوشد که می ترسد فقیه
از خمارِ سختِ انده ناکِ می
سرگرانی با گرانان می کنند
بر سبک روحان مبند امساکِ می
ناطق است آری نزاری ناطق است
قاصر امّا قاصر از ادراکِ می
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این غزل به بررسی مفاهیم زندگی و روح میپردازد. شاعر به زیبایی و طراوتی که در زندگی وجود دارد اشاره میکند و به زندگی بدون نشانههای شادی و لذت میتازد. او به عشق و روشنایی عقل میپردازد که به انسان آرامش و خوشی میدهد. شاعر با استفاده از تصاویر طبیعی و نمادین، به دنبال گریز از سختیها و جستجوی شادی و سرمستی است. در نهایت، او به ورود به دنیای معنوی و اهمیت تجربههای عمیق انسانی در درک زندگی میپردازد و میگوید که برخی افراد از فهم این حقیقت عاجز هستند.