شمارهٔ ۱۲۹۶ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
خوش نبود صبح دم شاهد و صحرا و می
طوف و تماشا و عیش چنگ و دف و نای و نی
گر متعصّب ترا عیب و ملامت کند
هرزه مکن استماع گو چه حدیث است هی
حّقِ تو باطل بود خیرِ تو شَرَ هم چنانک
جمع نگشته ست ضدّ رُشد نبوده ست غَی
در کفنِ خویش خُسب از لحدِ ما مگوی
چیست اِلی اَصِله خوانده نه ای کُلُّ شَی
قسمت هر کس جدا طالعِ هر کس دگر
این سجل از بدو کرد کاتبِ ابداع طی
کرد کلیم آرزو چشمه ی خضر و نشد
پس روِ او لاجرم دور فکندش ز پی
باز سکندر طمع کرد و به ظلمات شد
تا مگر او نیز هم گردد جاوید حَی
معنیِ آبِ حیات هر دو ندانسته اند
گویی نشنوده اند معجزه ی جامِ کی
مایه ی هر زندگی واسطه ای دیگرست
روحِ نباتی و ماء جامِ نزاری و می
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به موضوعاتی چون زیباییهای زندگی و خوشیهای آن اشاره کرده است. او بیان میکند که در زندگی، با وجود اینکه ممکن است دیگران ما را قضاوت کنند، باید به صدای دل خود گوش دهیم و از لذتهای زندگی بهره ببریم. همچنین به این نکته اشاره میکند که هر کس سرنوشتی جداگانه دارد و طالع هر فرد متفاوت است. در نهایت، شاعر به مفاهیمی چون آب حیات و اهمیت عناصر مختلف زندگی اشاره میکند و میگوید که روح هر موجودی به نوعی وابسته به دیگر عناصر است.