نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۰۲ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ساقیا می بیار حالی می

که ندارم سرِ کجا که و کی

خلوتی ‌کن که عشق بپسندد

نه چو نفرت گرفته عشق از وی

دردِ مخموری مرا دانی

که نباشد علاج الا می

هیچ درمان دگر نخواهد بود

گفته‌اند آخِرُ الدَوا الکی

باز گردد به اصلِ خود هر چیز

چند گویی بس از شی ولاشی

خنب شخص من است و می جانم

زنده بی جان کجا بود رگ و پی

بر سرم کن چنان شرابی پُر

که ز پیشانیم بریزد خوی

شرحِ ماء العنب نخوانده‌ای

وِ مِن الماءِ کُلّ شِی ءِ حی

جامِ می بر کف نزاری نه

تا برآرد دمار از دمِ دی

ورقِ نام و ننگ را طی کن

تا کی از طمطراقِ حاتمِ طی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از ساقی می‌خواهد تا شرابی بیاورد که حالش را خوب کند، زیرا در زندگی‌اش نقطه‌ای از شادی و عشق نمی‌بیند. او از درد عشق و خماری صحبت می‌کند و می‌گوید که تنها علاج او همین می‌است. شاعر تصریح می‌کند که هیچ درمان دیگری وجود نخواهد داشت و با اشاره به مفهوم بازگشت هر چیز به اصل خود، از او می‌خواهد تا مشغول می خوری شود و شراب قوی‌تری به او بدهد. او همچنین از فشارهای اجتماعی و ننگ و نام یاد می‌کند و می‌خواهد از این قیدها آزاد شود.