شمارهٔ ۱۳۰۱ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن (رمل مثمن سالم)
گر به من می آورد باد از عرق چینش نسیمی
نیم جانی دارم ایثارش کنم زان هم به نیمی
نیمه دیگه نگهدارم که باز آید نگارم
لایقِ جانان نیازِ جان بود نه زر و سیمی
چون ندارم محرمِ رازِ نهانی با که گویم
محرمی باید که دارد حرمتِ حدِ حریمی
گنجِ پنهان در میان نتوان نهادن با گدایی
گُربُزی باید محلِ راز را نه هر سلیمی
هر ضعیفی در مسالک طاقتِ هجران ندارد
بر خضر چون معترض بودهست هر موسی کلیمی
صبر باید کرد تا طالع شود صبح قیامت
طبلِ بی هنگام نتوانیم زد زیر گلیمی
تا نباید کرد در سیری چنین ترکِ تقیه
مصلحت مارا نصیحت میکند نه ترس و بیمی
گردنِ تسلیم بنهادیم بیکرهی که بردن
بارِ تشنیع و ملامت واجب است از هر لئیمی
گر ز خود دیوانهای سازی ز نادانان برستی
در خورِ این راز چون بهلول میباید حکیمی
چون نمیباشد گزیر از پختنِ سودایِ خامت
با کرم ساز ای نزاری چون نمییابی کریمی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و معانی عمیق آن پرداخته و احساسات خود را در ارتباط با محبوب بیان کرده است. او از نسیم و عطر معشوق صحبت میکند و اشاره دارد که برای این عشق از جان خود نیز دریغ نخواهد کرد. همچنین به موضوع راز و نیاز و شرایط خاص عشق اشاره میکند و میگوید که تنها محرم راز باید کسی باشد که حرمت عشق را بداند. شاعر به صبر در برابر مشکلات و هجران توصیه میکند و بر این نکته تاکید میکند که نمیتوان بدون دلیل و در زمان نامناسب بر طبل محبت کوبید. در نهایت، او به این نکته میرسد که در عشق گاهی باید تسلیم شد و بار ملامت را به جان خرید و نیاز به حکمت در برخورد با این احساسات را یادآور میشود.