شمارهٔ ۱۳۴۴ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
ای زندگیِ جان ها الّا به تو جان حی نی
این جا که منم آری آن جا شی و لا شی نی
صاحب نظران گرچه بی دیده ترا دیدند
اعما چو نمی بیند افتد به سرِ پی نی
عارف نبود هرگز در زاویه بنشسته
اَطباقِ سماواتش گر زیرِ قدم طی نی
گر نوش طمع دارد با نیش فرا سازد
تا جویِ عسل بیند امّا مگس و قی نی
از خویش به در رفته بی تو نبود یک دم
بنیاد برافکنده اوقات کند پی نی
دردِ تو کسی دارد کز درد نمی نالد
در داغِ تو می سوزد امّا اثرِ کی نی
تو حاضر و ما طالب آخر چه حجاب است این
در عینِ حضوری تو موقوف به جا کی نی
هر چند گدایانت خوارند و زبون امّا
شوریده ز جامِ تو کم تر ز جم و کی نی
در دوستی لیلی وحشی شد و سودایی
مجنونِ سبک دل را مِن بعد سرِ حی نی
یک جرعه نزاری را در کام چکانیدی
سر رفت و هنوز از سر بیرون نشود می نی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و وجود الهی است. شاعر به زندگی و حضور خدا اشاره میکند و میگوید که هیچ چیز در نبود خدا معنا ندارد. او به بینایانی که درک غلطی از خدا دارند انتقاد میکند و میفرماید که واقعیترین درک از خداوند تنها از طریق تجربه و عشق به او حاصل میشود. شاعر همچنین به درد و رنج انسانها اشاره میکند و میگوید که این درد، نشانهای از عشق و ارتباط عمیق با خداست. در نهایت، او بر این نکته تأکید میکند که عشق واقعی و دوستی الهی، انسان را از خود بیخود میسازد و به تجربهای عمیقتر از وجود منتهی میشود.