نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۳۸ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

بر آواز چنگ و رباب و دف و نی

بنه بر کفم ساقیا ساغرِ می

بهارست و مجلس بهشت است و اکنون

اگر کاسه این جا نگیری کجا کی

نه من از در لایَجوز و یَجوزم

نه تو نیز هم درخور شی و لاشی

به من جام پر جان بده چاره ای کن

که این جان کند جانِ دل مرده راحی

بخور ور بپرسد زتو اوستادت

که آموختت خمر خوردن بگو وی

تو هم نوش کن جرعه ای تا ببینی

که چون است حال و چه ذوق است هی هی

گریبانِ جانت چنان سخت گیرد

که در دامن افتد ز پیشانی ات خوی

چنان در دلت جای گیرد کزان پس

ز افراطِ لذت دریغ آیدت قی

ازین می مگر بوی برده ست اگر نه

چرا کرد بی طاقتی حاتم طی

ازین جام خورده ست اگر نه چرا شد

چنان مست و بی خویشتن خسرو کی

سخن در قوافی اگر نه چه لافی

نزاری به مرموز چون گم کنی پی

اگر لایقِ صحبتِ عقل بودی

نرفتی برون قیسِ بی چاره از حی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

بهار است و مجلس خوشی برپاست، بیا و ساغر می به دستم بده تا از این لحظه‌های لذت‌بخش بهره‌مند شوم. من و تو در این دنیا به دنبال شادی و سرور هستیم و نباید از می نوشیدن پرهیز کنیم. بی‌گمان لذت حقیقی در نوشیدن نهفته است و کسانی همانند حاتم طایی و خسرو سینا نیز در پی این لذت به زانو درآمدند. آنگاه که می‌نوشی، حسی عمیق در وجودت به جریان می‌افتد که هیچ عقل سلیمی نمی‌تواند آن را درک کند و در واقع لذت و سرخوشی در همین بی‌خبری و رهایی از قید و بندهاست. پس بیایید از این می بنوشیم و از زندگی لذت ببریم.