نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۶۰ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

بتی در خیمه ی دیدم چو ماهی

که بازو کرده بر رخ تکیه گاهی

سهی سروی و بر سرو آفتابی

قبایی در برو بر سر کلاهی

شکر پاسخ لبی کوثر دهانی

نشسته بر لبِ کوثر سیاهی

سوادِ زلفِ دل گیرش همانا

مرا روشن کند رویی و راهی

اگر در قدرِ درویشی فزاید

چه کم گردد ز حسنِ پادشاهی

شود حاصل ثوابی بی عظیمش

به رحمت گر کند درمانگاهی

نمی ترسد ز دودِ سینه ی من

که صد خرمن بسوزانم به آهی

خیالِ ماهِ رویش ایستاده

موکّل بر سرم چون وام خواهی

نزاری را بخواهد کُشت آخر

چه می خواهی ز خونِ بی گناهی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و جذابیت زنی به نام بتی است که در خیمه‌ای نشسته است. او مانند ماه درخشان و شفاف است و زیبایی‌اش مورد تحسین قرار گرفته است. تصویرسازی‌های شعر به توصیف چهره و موی او پرداخته و نشان می‌دهد که چگونه زیبایی او می‌تواند روح را روشن کند و دل را تسخیر کند. شاعر همچنین به تضاد میان درویشی و پادشاهی اشاره می‌کند و می‌گوید که در زندگی، داشتن زیبایی و فضیلت می‌تواند فراتر از مقام و ثروت باشد. در نهایت، با غمی عمیق از عشق و احساساتی چون آه و درد، شاعر نمایانگر عواقب این عشق و زیبا تصور کردن معشوقش است.