نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۶۸ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

دلم را دیده‌ام روز جایی و عجب جایی

خوشی بنشسته بر طاقِ دو ابروی دل‌آرایی

مثال قوس رنگین بر کنارِ تختهٔ سیمین

به خطّ سبزِ زنگاری کشیده طُرفه طغرایی

نباشد در نگارستانِ چین آن طاق را جفتی

نباشد در همه روی زمین زآن خوب‌تر جایی

به خود گفتم چه گویم با دل الحق جای آن دارد

ازین خوش‌تر که را بوده‌ست ملجایی و مأوایی

ندارد هیچ دل‌داده چنان آسایشِ جانی

نبیند هیچ مشاطه چنان آیینه سیمایی

چه خوش باشد کناری از میان لاله رخ‌ساری

چه خوش باشد میانی از کنارِ سرو بالایی

دلم را در چنان جایی بدیده‌ستم ز بس غیرت

چنینم در دماغ افتاد آشوبی و سودایی

ز رشکِ دل درافتادم به غبن و غصّه و حسرت

کدامین دل هوس‌ناکی، بلایی، خویشتن‌رایی

نزاری تا به کی زاری منال از دل نمی‌دانی

که بارِ عشق بردن مشکل است از ناتوانایی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر احساس محبت و زیبایی را توصیف می‌کند. گوینده با مشاهده دل‌ربایی و خوشی در جایی خاص، تحت تأثیر زیبایی‌ها قرار می‌گیرد و این زیبایی‌ها را با رنگین‌کمان و طلا مقایسه می‌کند. او می‌گوید که در هیچ‌جا چیزی به دل‌ربایی آنچه دیده، نمی‌تواند یافت شود. در عین حال، این زیبایی حسرت و درد را نیز به او منتقل می‌کند، زیرا او در تلاش است تا عشق و زیبایی را تجربه کند، اما می‌داند که عشق بار سنگینی بر دوش انسان است. در نهایت، او از درد و غم ناشی از عشق و غیرت خود سخن می‌گوید و می‌فهمد که تحمل این بار عشق برای او دشوار است.